رزبوک

دانلود کتاب پوآرو در هانتربری

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
حضرت علی (ع): کسی که خود را با کتاب آرامش دهد، هیچ آرامشی را از دست نداده است.
سه شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶
دانلود کتاب صوتی راز اثر راندا برن
00:00
00:00

فرادرس

فرادرس

دانلود کتاب پوآرو در هانتربری

دسته بندی : ادبیات ، رمان و داستان تاریخ : یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۶

کتاب پوآرو در هانتربری
کتاب پوآرو در هانتربری اثری است از نویسنده بزرگ و مشهور خانم آگاتا کریستی. ترجمه این کتاب هم توسط جناب آقای مجید میرزا محمدی به فارسی روان انجام شده است. چاپ اول این کتاب که در سال ۱۳۷۴ توسط انتشارات نهال نویدان انجام شده هم اکنون به صورت رایگان آماده دریافت می باشد.

مشخصات کتاب

عنوان : پوآرو در هانتربری

موضوع : ادبیات » رمان و داستان

نویسنده : آگاتا کریستی

مترجم : مجید میرزا محمدی

ناشر : انتشارات نهال نویدان

چاپ : چاپخانه شمشاد

نوبت چاپ : اول 1374

حروف چینی : سلطانی

لیتوگرافی :

تیراژ : 5000 جلد

فرمت : PDF

تعداد صفحات : 302

مقدمه کتاب

الینور کاترین کارلیسل طبق این کیفر خواست شما متهم به قتل «ماری جرارد» در تاریخ 27 جولای گذشنه هستید. آیا خود را گناهکار می دانید؟

الینور کارلیسل، سر خود را بالا نگهداشته و کاملا راست ایستاده بود. سری زیبا با استخوان هایی برآمده و بسیار مشخص. چشمهایی به رنگ آبی روشن و عمیق و موهائی مشکی. ابروانی که به شکل خط نازک و کمرنگی درآمده بود.

همه جا را سکوت فراگرفته بود. سکوتی قابل ملاحظه.

وکیل مدافع، «سر ادوین بولمر» از ترس بر خود لرزید.

فکر کرد:

خدای بزرگ، خیال دارد خود را گناهکار اعلام کند … جرأت خود را از دست داده است …

لبهای الینور کارلیسل از هم جدا شد و به صدا در آمد :

بیگناه

وکیل کدافع در صندلی خود فرو رفت. در حالی که فکر می کرد از خطر جسته است، دستمالی بر روی ابروان خود کشید.

«سر ساموئل آتنبری» برخاست و به شرح مختصر پرونده ای برای دادگاه عالی پرداخت:

مقام محترم قضاوت، هیأت منصفۀ محترم، به استحضار می رساند در ساعت سه و نیم بعد از ظهر 27 جولای، ماری جرارد در «هانتربری» واقع در «میدنسفورد»، جان خود را از دست داد …

صدای او ادامه می یافت، طنین انداز و گوش نواز. الینور تحت تاثیر آن صدا، اندک اندک از خود بیخود می شد. فقط به طور اتفاقی جملاتی از نطق مختصر و ساده به ذهن و ساده به دهن آگاه او راه می یافت.

پرونده ای که به طور اخض، ساده و واضح …

این بر عهدۀ دادگاه عالی است … اثبات انگیز و موقعیت …

تا آنجا که می توان ملاحظه کرد، هیچ کس هیچ انگیزه ای برای قتل این دختر بدبخت – ماری جرارد نداشت، مگر متهم. دختری جوان با روحیه ای خوب، مورد علاقۀ همگان. حتی می توان گفت هیچ دشمنی در دنیا نداشت …

ماری، ماری جرارد. حالا همه چیز چقدر دور به نظر می رسید. دیگر واقعی نبود …

توجه شما را خصوصاً به موارد زیر جلب می کنم:

1- متهم در استفاده از سم، چه موقعیت ها و روش هایی داشته است؟

2- برای ارتکاب به چنین عملی چه انگیزه ای داشته است؟

این وظیفه من خواهد بود تا شهودی را به حضور شما فراخوانم که می توانید برای رسیدن به یک نتیجۀ حقیقی در این موارد به شما کمک کند …

اما در مورد مسموم کردن ماری جرارد، باید تلاش کنم تا به شما نشان دهم که به جز متهم هیچ کس هیچ گونه موقعیتی برای ارتکاب به چنین جنابتی نداشته است …

الینور احساس می کرد که انگار در غباری غلبظ محبوس شده است. کلمات منقطع، از میان مه بیرون رانده می شدند:

ساندویچها … خمیر ماهی … خانۀ خالی …

کلمات، همچون خنجری بر پوشش ضخیم افکار الینور فرو می رفتند … سوراخ های سوزن در میان پرده ای سنگین و درهم پیچیده …

دادگاه. چهره ها. ردیف های ممتد چهره ها! یک چهرۀ مشخص با سبیلی بزرگ و سیاه و چشمانی زیرک. «هرکول پوارو» در حالی که سرش اندکی به یک طرف خم شده بود و چشمانش غرق در اندیشه بود به او می نگریست.

اندیشید:

او سعی می کند دقیقاً بفهمد چرا این کار را کردم … می کوشد به مغز من نفوذ کند تا ببیند به چه می اندیشیدم، چه احساسی داشتم …

احساس … ؟ کمی آشفته و مغشوش … اندکی شوک …

چهرۀ «رادی»، عزیز او، چهرۀ عزیز با بینی کشیده اش، دهان ظریف … رادی! همیشه رادی، همیشه، تا آنچا که به خاطر می آورد … از آن روزها در هانتربری در میان بوته های تمشک و در میان قفس خرگوش ها و در کنار جوب آب رادی، رادی …

چهره های دیگر! پرستار «اوبرایان»، با دهانی که اندکی باز بود و چهره کک و مکی و سردی که به پیش رانده شده بود. پرستار «هاپکینز» که از خود راضی به نظر می رسید، خود راضی و پرکینه.

چهره «پیترلرد»، پیترلرد، چقدر مهربان، چقدر معقول، چقدر تسلی بخش! ولی تا حالا به نظر می رسید … چه به نظر می رسید؟

گمشده؟ بله، گمشده! اهمیت می داد! به تمام این ماجرا شدیداً اهمیت می داد! در حالی که برای خود او، ستارۀ اول نمایش، اصلاً اهمیتی نداشت!

حالا این جا بود، تقریباً آرام و سرد و در جایگاه ایستاده بود:

متهم به قتل. او در دادگاه بود.

چیزی به جنبش درآمد. پوشش اطراف مغرش سبک شد، به خیالی محض تبدیل شد. در دادگاه! … مردم …

جمعیت به جلو خم شده بودند و لبهایشان کمی از هم باز شده بود، با چشم های نگرانشان به او، به الینور خیره می نگریستند، با لذتی ترسناگ و دیوصفتانه. با لذتی کند و ظالمانه، به آنچه مرد بلند قامت با بینی عقابی در مورد او می گفت گوش می دادند.

به حقایق موجود در این پرونده، می توان به سهولت پی برد و نیازی به بحث ندارد. من آن ها را به صورتی ساده به شما ارائه خوهم داد. درست از آغاز …

الینور اندیشید:

آغاز … آغاز؟ همان روزی که آن نمۀ وحشتناک و بدون امضاء به دستش رسید! آغاز ماجرا بود …

آگاتا کریستی

درباره آگاتا کریستی : (تعداد آثار منتشر شده : 57)


آگاتا کریستی، متولد ۱۵ سپتامبر ۱۸۹۰ - درگذشته ۱۲ ژانویه ۱۹۷۶ نویسنده معروف و مشهور انگلیسی، داستانهای جنایی و ادبیات کارآگاهی بود.

کانال رسمی رزبوک
دیدگاه کاربران انتشار یافته : ۰ - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.